محمد سلطان زاده

 

بی بی رقیه خاتون

دلا بزم حسین بن علی(ع) دعوت نمیخواهد
اگر خواهی بیـا ، این آمدن مـنـٌت نمیخواهد*
به هـنـگام عزاداری ر یـا را دور کـــن از خـــود
که اینجامعرفت میخواهدوشهرت نمیخواهد*
اگـرخواهی کـه هیئت راکنی بازیچه ی دستت
حسین (ع)ازمردمان بی خردبـیعت نمیخواهد
 
ای نوح،بیاهمره ماسینه زنان باش
طوفان زده هستیم به طوفان رقیه 
عالم عجبی نیست،اگر بنده ی اویند
جبریل بود  جزو  مریدان رقیه....
 

قطعه و مفرد


نور
نور افشاندي بر اين ويرانه منزل با سرت
دخترت را گو كجا جا مانده بابا پيكرت

نوازش
براي ديدن قدري نوازش
من هر شب خواب مي بينم پدر جان

سپر
هر كجا دشمنت جسارت كرد
عمه ام زودتر سپر مي شد

رباعي و دوبيتي


بابا
چه سازم من به حالِ زارم عمه
ز جورِ دشمنان بيمارم عمه
بگو با بچه هاي شهر طعنه
كه من باباي خوبي دارم عمه

شفا
زند پر مرغ روحم در هوايش
هواي مرقد و صحن و سرايش
شفاي قلبِ مجروحم رقيه است
فداي آن ضريح با صفايش

دردانه
چو زينب خواهرم تنها رقيه است
يكي دردانه بي همتا رقيه است
بگريم تا كنم او را نظاره
شبيه مادرم زهرا رقيه است

 

دودمه:

 

عمه بابا آمده برخیز تا کاری کنیم ، آبروداری کنیم

 

با لباس پاره باید میهمانداری کنیم ، آبروداری کنیم

 

 

_____

 

رقیه(س) زائر خون خدا شد ، خرابه کربلا شد

 

به پای رأس بابایش فدا شد ، خرابه کربلا شد

 

 

_____

 

شمعم و پروانه از من عاشقی آموخته ، وای از آتش پدر

 

مثل گیسوی تو گیسوی رقیه(س) سوخته ، وای از آتش پدر

 

 

_____

 

گوشه ویرانه را عرش معلا می کنم ، تا بیایی ای پدر

 

بوسه ای می گیرم و جان بر تو اهدا می کنم ، تا بیایی ای پدر

 

 

_____

 

بلبل خوش نغمه ات افتاده امشب از سخن ، وای من ای وای من

 

ای امام بی کفن طفل تو هم شد بی کفن ، وای من ای وای من

 

 نوشته شده در  93/09/06  توسط محمد سلطان زاده  | 

 

دخترت برا تو گریونه

دخترت برا تو گریونه
کنج این خرابه مهمونه
وای من خدا دلم خونه، دلم خونه

یه روز خوش من ندیدم بابا جون
چه طعنه هایی شنیدم بابا جون
بابا بیا من بریدم

وای که چقد دلم بابا برات خونه
چشام یه کاسه خونه
برا تو روضه میخونه

وا ابتا غریب کربلا

روضه هام شده غریبونه
جای من شده یه ویرونه
وای من خدا دلم خونه، دلم خونه

رو قلب من غم نشسته بابا جون
کی دندونات و شکسته بابا جون
بابا شدم زار و خسته

وای که چقدر شبا گرسنه خوابیدم
سرت رو روی نی دیدم
با تازیانه لرزیدم

وا ابتاه غریب کربلا

زندگیم بی سر و سامونه
بغض من شبیه بارونه
وای من خدا دلم خونه، دلم خونه

یکی به من حرف بد زد بابا جون
یکی به پهلوم لگد زد بابا جون
بابا شدم زار و خسته

وای که چقدر شبا گرسنه خوابیدم
سرت رو روی نی دیدم
با تازیانه لرزیدم

وا ابتاه غریب کربلا

 نوشته شده در  93/09/06  توسط محمد سلطان زاده  | 

 

خرابه چراغونه امشب

خرابه چراغونه امشب
قناری غزل خونه امشب
موهام فرش مهمونه امشب
دلم خونه امشب

بابا نبودی ببینی پر معجرم سوخت
بابا نبودی ببینی که موی سرم سوخت
بابا نبودی ببینی که خاکسترم سوخت
نبودی ببینی پرم سوخت

لبام دیگه خندونه امشب
ولی چشما گریونه امشب
بابام گفته میمونه امشب
دلم خونه امشب

بابا نبودی ببینی که دستامو بستن
بابا نبودی ببینی دلم رو شکستن
بابا نبودی ببینی چی اومد سر من
سرم رو شکستن

شب باد و بارونه امشب
پریشونه این خونه امشب
دیگه رفتن آسونه امشب
دلم خونه امشب

بابا نبودی ببینی رو خارا دویدم
بابا نبودی ببینی که زهرا رو دیدم
بابا نبودی ببینی که من چی کشیدم
دویدوم بریدم

 نوشته شده در  93/09/06  توسط محمد سلطان زاده  | 

 

وقتي رفتي دخترت تنها شد

وقتي رفتي دخترت تنها شد
همسفر با سر تو بابا شد
اشک چشمام قد يه دريا شد

نميدونم منو ميشناسي يا نه پدرم
عمه ميگفت اين روزا خيلي مثله مادرم
واويلا

حسين واي

وقتي رفتي دلمو سوزوندن
توي بازار ما رو ميگردوندن
پا برهنه توي شهر چرخوندن

اينجا بابا هر چي گريه کردم ميزدنم
گفتم تشنم بي حيا با پا زد تو دهنم
واويلا

حسين واي

وقتي رفتي من شدم آواره
ديگه بابا ندارم گوشواره
مي بيني که معجرم شد پاره

توي بازار يکي اومد راه عمه رو بست
يه يهودي يه جوري زد دندونامو شکست
واويلا

حسين واي

کاروون رفت تک و تنها موندم
زدن اونقدر که چرا جا موندم
مگه از عمد بين صحرا موندم

ديدم بابا که چه جوري سرتو مي بريد
ديدي بابا چه جوري اومد موهامو کشيد
واويلا

حسين واي

 نوشته شده در  93/09/06  توسط محمد سلطان زاده  | 

 

قرارمون نبود بياي بري

قرارمون نبود بياي بري
دير اومدي و زود ميخواي بري

امشب اين خرابه با تو کربلا شد
روضه ي غروبه قتلگاه به پا شد

گوشواره اي که تو خريدي نگو نگو
زير لگد همش مي گفتم عمو عمو
واي

اونيکه ره مي بست ولم نکرد
تو غل و زنجيرم ولم نکرد

گريه کن بابا جون به مصيبت من
جاي دست زجره روي صورت من

زورشونو نشون ميدادن به من به من
فايده نداشت هرچي ميگفتم نزن نزن
وا ي

غريبگي نکن با دخترت
چرامياد هنوزخون از سرت

آسمون چشمات باز بارون گرفته
ازتنورسرتو بوي نون گرفته

هر جوري بود ازم گرفتن توروتورو
تا که نريختن تو خرابه برو برو
واي

 نوشته شده در  93/09/06  توسط محمد سلطان زاده  | 

 

نگاش به سمت آسمون

نگاش به سمت آسمون،ستاره ها رو می شمرد
خسته می شد بلند می شد، زخمای پارو می شمرد
یكی دو تا و هفتا زخم،دستی رو پاهاش می كشید
زخمای پا تموم می شد،زخمای دستاشو می دید

به ماه آسمون می گفت،شمع شبستون منی
یاده عمو بخیر كه تو، مثل عمو جون منی
راستی تو از تو آسمون، ببین بابای من كجاست
بهش بگو كه دخترت ساكن تو خرابه هاست
بهش بگو دختری كه شونه به موهاش می زدی
جون به لبش رسیده و تو از سفر نیومدی

من را ببخش اگر كه لكنت زبان گرفتم
آخر شكسته دستی دندان شیری ام را

 نوشته شده در  93/09/06  توسط محمد سلطان زاده  | 

 

نحن صامدون

نحن صامدون… نحن صامدون…

ولایت اعتبار ما،شهادت افتخار ما
همین لباس خاکی است معنی عیارما
به کوه طعنه میزند شکوه اقتدار ما
جهان نهاده است سر به حکم ذوالفقار ما
نفس نفس طنین غیرت است در گلوی ما
قدم قدم رهایی قدس آرزوی ما

بسیجیان جان به کف ،دلاوران کشوریم
که هر کجا و هر نفس مطیع امر رهبریم

طوفان غیرتیم،چون سیل می رسیم؛ فکر رهایی بیت المقدسیم
ما در قلاف صبر، پنهان چو آتشیم لب تر کند ولی ، شمشیر می کشیم

از جان گذشته ایم در جنگ تیغ و خون،تا آخرین نفس نحن صامدون

بسیجیان حیدریم،فدائیان رهبریم
مدافعان حق در این نبرد نابرابریم،دلاوریم،دلاوریم…

تو قلب ما جایی نمی مونه برای ترس
از بس که دلهامون پره از غیرت و ایمان
ماپاسبان راه استقلال و آزادی
ما حافظ جمهوری اسلامی ایران

شرمنده ایم از خون اونهایی که جون دادن
تو قلب ما جایی برای ترس و ذلت نیست
ما از تبار قوم اهلی من عسل هستیم
برای ما شیرین تر از شهد شهادت نیست

طوفان غیرتیم،چون سیل می رسیم؛ فکر رهایی بیت المقدسیم
ما در قلاف صبر، پنهان چو آتشیم لب تر کند ولی ، شمشیر می کشیم

از جان گذشته ایم در جنگ تیغ و خون،تا آخرین نفس نحن صامدون

بسیجیان حیدریم،فدائیان رهبریم

مدافعان حق در این نبرد نابرابریم،دلاوریم،دلاوریم…

بسیجیان حیدریم ، بسیجیان حیدریم

 نوشته شده در  93/09/04  توسط محمد سلطان زاده  | 

 

الا ای شهیدی که خون خدایی

الا ای شهیدی که خون خدایی
شهی که مانوس گدایی
امام دلها ، عزیز زهرا ، گل پرپر کربلایی
یا غریب الغربا ، بنفسی أنت مولا ، یا سیدالشهدا
یا سیدالشهدا

بمیرم عزیز پیغمبر برایت
بسوزد دلها در عزایت
گل پیغمبر ، غریب مادر ، زنم ناله در روضه هایت
هستی مصباح الهدی ، شهید راه خدا ، ای مظلوم سر جدا
یا سیدالشهدا

شنیدم ، تو خوردی نیزه از کنعانیان
تنت غرق خون بود حسین جان
سرت جدا شد ، به نیزه ها شد ، و تو خواندی بر نیزه قرآن
دل و دلبر زینب ، سایه ی سر زینب ، غریب کرببلا
یا سیدالشهدا

 نوشته شده در  93/09/01  توسط محمد سلطان زاده  | 

 

خداحافظ ای دست های بریده

خداحافظ ای دست های بریده
خداحافظ ای کودکان خمیده
خداحافظ ای معجرای دریده
خداحافظ ای زینب غم کشیده

خداحافظ ای قهرمانان بی سر
خداحافظ ای اصغر و عون و جعفر
خداحافظ ای اکبر ای مرد لشکر

خداحافظ ای نیزه ای  خیزران ها
خدا حافظ ای محمل و ساربانها


 نوشته شده در  93/09/01  توسط محمد سلطان زاده  | 

 

رباعی و دوبیتی

محشر شد و ديدم همه جا غوغا بود
 
هر كس كه حسينى شده بود، آقا بود
 
والله قسم هر چه خدا داد به ما
 
از لطف حسين(ع) و مادرش زهرا(س)بود ....
 
 
 
 
آه
 
جانم زینب س
 
در میان قبر من از من چه می پرسی ملک 
 
این لباس مشکی من مهر عفو زینب است...
 
 
 
 
 
حسین جان
 
این اشک وروضه حال مرا خوب میکند
 
رد خور نداشت نسخه ی درمانی شما...
 
 
 
خوف محشر از کسی باشد که او بی صاحب است./
صاحب ما در قیامت هم قیامت میکند...
يااباعبدالله(ع)
 
 
 
مثل عباس به ابروي خودش چين انداخت 
خويش را از دل گهواره به پايين انداخت 
خويش را از دل گهواره مي اندازد ماه 
تا نماند به زمين حرف اباعبدالله...
 
 
یااباعبدالله مددی....
هَمه ی حَرف مَن اینست دَراین دَفتر خیس
نَتَوان خُشکی لَبهای تو را معَنا کَرد..
 
 
 
 
، بین روضه با دم تو ,من معطر می شوم
 
بوی اسفندت رکورد ادکلنها را زده
 
 
 
 
داد زد مادری از عرش که ای بی رحمان / یک نفر ، این همه جلاد نمیخواهد که..
 
یا فاطمه الزهرا س
 
 
 
حسین جان
 
سایه ات را از مدار رو سیاهان بر مدار
 
ماه از شب برنمی گیرد نگاه خویش را
 
 
 
حسین جان
 
من درپی تو هستم و مردم ،پی بهشت
 
                   ایمان شهر،کفر مرا درمی آورد !
 
 
 
 
قدری برای پرچم تواشک می دهم 
 جای شفای دیده به من کربلا بده
  کاسب همیشه سود نخواهد زمشتری 
 یکبارهم برای رفاقت ضرربده
 
 
 
 
المنه لله که عزادار حسینیم
فرصت شده و عاشق عباس و حسینیم
در این گذر بی سر و سامانی دنیا
صد شکر خدا را که گرفتار حسینیم . . .
 
 
 
 
حسین جان...
همه دارند به پابوس شما می آیند/ 
طبق معمول منه بی سر و پا جا ماندم....
 
حق گریه بر حسین با مرگ میگردد ادا... 
وعده ما اربعین امسال صحن کربلا...
 
ان شاءالله
 
 
 
 
به اشک چله گرفتم که محترم باشم
خدا کند شب اربعین حرم باشم
 
 
 
یا رب مپسند مست و حیران باشم
یاران بروند و من پریشان باشم
یک سال میان روضه با هم بودیم
حیف است که اربعین من ایران باشم...
 
 
 
یااباعبدالله؛
 
ﺯﻭﺩﺗﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﺑﮑﻦ،  اربعین ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺍﺳﺖ !
 
ﻗﺼﺪﻡ ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﺗﻮ ﺩﺧﺎﻟﺖ ﺑﮑﻨﻢ !
 
ﺣﺮﻑ ﺣﺮﻑ ﺗﻮ، ﻭﻟﯽ ﺭﺍﺿﯽ ﻧﺸﻮ ﺁﻗﺎﺟﺎﻥ؛
 
ﺑﻪ ﺭﻓﯿﻘﻢ ﮐﻪ ﺣﺮﻡ ﺭﻓﺘﻪ ﺣﺴﺎﺩﺕ ﺑﮑﻨﻢ..
 
 
 
 
اربعین کرب و بلا لذت دیگردارد
 
25روز دگر شهر چه دیدن دارد
 
کاروان، پای پیاده، حرم، بسم الله
 
ذکرلبیک حسین به چه شنیدن دارد...
...............................................
# جای 25 هرعددی ک مونده بزارید.
 
 
 
 
حسین جان...
 
 
 آشفته ام چو پیر غلامی که در غمت...
 
یک عمر گریه کرد ولی کربلا نرفت....
 
 
 
روضه خوان گفت حسین؛ بوی حرم شد احساس
وعده ما اربعین  پای ضریح عباس...
 
واﺣﺪ، زﻣﯿﻨﻪ، روﺿﻪ و ﻣﻨﺒﺮ ﺑﻪ ﺟﺎی ﺧﻮد
ﺑﺎﯾﺪ ﺗﻤﺎم، ﻣﺠﻠﺴﺘﺎن را ﺑﻪ ﺷﻮر ﮐﺮد
 دﯾﺪم ﻣﯿﺎن ﻫﺮوﻟﻪ از ﻣﻦ ﺟﻮان ﺗﺮ اﺳﺖ
ﭘﯿﺮی ﮐﻪ ﺧﺎﻃﺮات ﺣﺮم را ﻣﺮور ﮐﺮد
 
ﺣﺞ ﻧﺮﻓﺘﯿﻢ وﻟﻲ ﯾﻚ ﻟﻚ ﻟﺒﯿﻚ ﺣﺴﯿﻦ،
 
 از ﻫﻤﯿﻦ ﺟﺎ ﻛﻪ ﺑﮕﻮﯾﯿﻢ ﺧﺪا ﻣﻲ آﯾﺪ
 
 رﺧﺖ اﺣﺮام ﻧﺒﺴﺘﻪ ﻫﻤﻪ ﻣُﺤﺮم ﺷﺪﻩ اﯾﻢ 
 
ﺧﻮدﻣﺎﻧﯿﻢ ﺳﯿﺎﻫﻲ ﭼﻪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻣﻲ آﯾﺪ
 
 
 
 
ارکان نمازم همه بر طبق رساله ست
 
جز قبله که سمت حرمت زاويه دارد...
 
 
 
 
 
ارکان نمازم همه بر طبق رساله ست
 
جز قبله که سمت حرمت زاويه دارد...
 
 
 
ارباب ؛
 
مادرم گفت که عاشق نشوی گفتم چشم...
 
چشمهای تو مرا بیخبر از چشمم کرد
 
 
مشکلــﮯ نیست اگر مبل نداریم و دکور . . .
 
 
 
زینت خانه ی ما عکس رخ ارباب است...
 
 
 
 
 
***یااباعبدالله***
 
 
 
 
 
منِ ناقابل اگر تشنهٔ دیدار توام
 
 
 
از طفولیتم ارباب گرفتار توام
 
 
 
نیستم مستحق این همه لطف و کرمت
 
 
 
تا نفس می‌کشم‌ای شاه بدهکار توام
 
 
 
 
 
خالی خالی بودمو لطفت پُرَم کرد
 
خاک مزارت بی نیاز از دکترم کرد
 
من ترک چائی کرده بودم سالیانی
 
موکب به موکب اربعین چائی خورم کرد
 
 
 
السلام علیک یا اباعبدالله
 
 
 
 
 
قلبم به پای نام علی جان گرفته است
 
این نفس سرکشم سر و سامان گرفته است...
 
 
 
اعجاز دستهای علی چیز دیگری است.!
 
اینجا مسیح نوبت درمان گرفته است...
 
 
 
 
 
حسین جان...
 
 
 
آموختم ز "حُر" که به دربارِ اهل بیت
 
 
 
با دست خالی آیم و با دست پر رَوَم...
 
 
 
 
 
من اگر کافر و گمراهم، اگر شیخ طریق/قبله ام روی حسین است و همینم دین است
 
 
 
 
 
 
 
 
نمک روضه عجب بر بدنم میسازد.
 
دست من اسم تو را روی تنم میسازد
 
مادرم قول وفا دادکه بعداز مرگم
 
پیرهن مشکی من را کفنم میسازد٠٠٠٠٠
 
 
یا اباعبدالله
 
 
 
ﺭﻭﯼ ﻓﺮﺵ ﺩﻝ ﻣﻦ ﺟﻮﻫﺮﯼ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﺭﯾﺨﺖ
 
ﺁﻣﺪﻡ ﭘﺎﮎ ﮐﻨﻢ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﺭﺍ ، ﺑﺪﺗﺮ ﺷﺪ ...
 
 
 
 
 
 
 
هرکه از خواب خو ش زد بخدا عاقل شد   /  نصفه شب سهمیه ی عقل به ما داد حسین
 
 
 
 
 
 
 
چشم ان مستی که هر شب وقف مولا میشود
 
 
 
خشک هم باشد ولی یک باره دریا میشود 
 
 
 
قصه قدری فرق دارد بر گدا در این حرم
 
 
 
هر که فکرش هم نکرده نیز اقا میشود
 
 
 
راه رفتن در حرم راه گذر از صافی است
 
هرکجا رفتی بـغـــیر از کربلا الافی است
 
کعبه را 7 مرتبه دورش بگردی بس بود
 
کربلا را کمتر از صد بار بی انصافی است
 
 
 
من که دیوانه ام ازحال خوش نوکری ام...
 
 
 
مادرت گر که سفارش بکند ؛؛ میخری ام...
 
 
 
به دوبیتی ”شب جمعه” نکنی سرگرمم...
 
 
 
تو خودت قول بده ؛؛ کرببلا میبری ام...
 
 
 
 
 
رحـمـت الله بـه زوار قـتـیـل الـعـب‍ــرات
 
 
 
هر کسی کرد هوس چایی موکب صلوات
 
 
ما شیفته ی مکتب ایثار حسینیم 
 
پویاگر اندیشه و افکار حسینیم
 
چون مرگ رسد   بر کفن ما بنویسید
 
ما خاک کف پای عزادار حسینیم
 
 
 
 
 
ارباب.....
 
 
 
تـصـویــــر مــــنـه خـــراب پـــیـــشَـت بـــاشد
 
ایـــــن راز پــــر از عــــذاب پـــیـشَـت بـــاشــد
 
شــــایـد بــــه مــــحـــرم نـــرســـیـــدم آقـــــا...
 
ایـن اشـک عـلـی الـحـسـاب پـیـشَــت بـاشـد
 
دعا کنید به محرم برسیم 
 
 
 
 
بينِ هر خوردنىِ خوب فقط در دنيا/
 
پرچم چاىِ تو بالاست اباعبداللّه(ع)...
 
 
 
یااباعبدلله... 
 
 
 
ما نه تنها دست خود را بلکه صد دست دگر
 
 
 
وام می گیریم و از داغ تو بر سر می زنیم...
 
 
 
 
 
یــاابــاعـبــدالله......
 
با دل چه کرده این غم تو شاه سر جدا.
 
دیدم کــَری باصدای رُوضه ی تو گِریه می کند.....
 
 
 
حسین جان ارباب..
 
 
 
با دل چه کرده این غم تو شاه سر جدا ،
 
 
 
دیدم کَری به روضه ی تو گریه می کند..
 
 
 
 
 
حسين جان
 
درود بر پدرم از همان طُفوليَتَم
 
 
 
براي روضه ات از من هميشه كار كشيد
 
 
 
براي آنكه منم عاقبت بخير شوم
 
 
 
مرا به دست تو داد و خودش كنار كشيد...
 
هر جا دلت گرفت کمی محتــــشم بخوان
 
هی در میان گریه بگو:جان..بگو حسیــــــن
 
 
 
 
خوره ای آمده بر جانم و هر دم گوید
 
تو اگر پَسْت نبودی،حرمت می بردند.....
 
 
 
مادرم گفت كه اين اشكِ تو از شير من است
 
من تورا گريه كن ِ شاهِ مُحَرَم كردم
 
 
 
 
 
اين نمكدان حسين(ع) جنس عجيبى دارد…!
هر چقدر مى شكنيم، باز نمك ها دارد . . . . !
 
 
 
جانم حسين ع
 
 
دانه دانه ذکرِ تسبیحم فقط شد " یا حسين"
 
شأن ذکرت کمتر از " یا نور و یا قدوس " نیست...
 
 
 
بعد یک عمر دعا... حسرت یک عابد بود
تارِ مویی ز سر کهنه غلامان حسین
 
جانم اباعبدالله.ع
 
 
 
 
 
حسین جان؛
هر چه پل پشت سرم هست خرابش بنما؛
تا به فکرم نزند از ره تو برگردم...
 
پرچم روضه ی تو همیشه بالاست  حسين(ع
 با تو خشکی دلم همیشه دریاست حسين(ع)
بادبان کشتی لطف و نجاتت 
 چادر مادر تو حضرت زهراست حسين(ع)
 
 
 
حسین جانم
 
 
 
از همان روز که مسکین سرای تو شدم
به تو سوگند که نمک گیر عطای تو شدم
گر کسی سلطنتی یافت به خود مینازد
من کنم ناز به عالم که غلام تو شدم
 
 هرکه دارد هوس کرب وبلا گریه کند
گریه کن ها سفر کرب و بلا نزدیک است
گرچه دور از حرم کرب وبلائیم ولی
باز هم شکر،خراسان رضا(ع)نزدیک است
 
گفتند:عطا نمی شود... اما شد
بخشیده خطا نمی شود... اما شد

گفتند به این حسین حسین گفتن ها
درد تو دوا نمی شود ... اما شد !
 
 

 نوشته شده در  93/08/30  توسط محمد سلطان زاده  | 

 

زائر کوی حسین، گشته دل و جان ما

زائر کوی حسین، گشته دل و جان ما
بسته به موی حسین، حال پریشان ما
دلخوشی عاشقان، روضه خون خداست
جنّت ما هیأت است، مقصد ما کربلاست
مولایم، اربابم یا حسین، از عشقت بی تابم یا حسین
فریاد هل من ناصرت در یاد ماست
یا لیتنا کنّا معک فریاد ماست

در پی روح خدا، سوی خدا می رویم
همچو شهیدان سوی، کرب و بلا می رویم
جان و دل عاشقان، نذر رضای ولی
نذر علمدار عشق، حضرت سید علی
همراز گلهای پرپرم، سرباز گمنام رهبرم
آخر شهیدم می کند عشق ولی
چشم من و فرمان تو سید علی

آتش هجرت زده، شعله به دلهایمان
صاحب این دل تویی، حضرت صاحب زمان
می رسی و می رود، سوز غم از سینه ها
می رسی و می بری، غربت آدینه را
یا مهدی، یا مولا العجل، آقا یابن الزهرا العجل
یابن الحسن ای قبله هفت آسمان
در هر نفس می خوانمت تا پای جان

 نوشته شده در  93/08/24  توسط محمد سلطان زاده  | 

 

هوای کربلا زده به سرم، هوای دیدن حرم

هوای کربلا زده به سرم، هوای دیدن حرم

مثل مجنون بی سرو سامونم، مثل طوفان در به درم

دل به داغ تو  افتاده، قلب من حسین آباده

حنجر پر از این فریاده

هر کسی برات مجنونه، خوب دلیلشو میدونه

که به مادر تو مدیونه

یا ثارالله وابن الثاره، دلم از عشقت شده آواره

وقتی که نام پاکتو می برم، به خدا آروم می گیرم

دم آخر موقع جون دادن، یا حسین میگم میمیرم

خون تو هر رگم میجوشه، قبله ی منه شیش گوشه

بی تو خونه ی دل خاموشه

 عمری با غمت سر کردم، هر دو چشمامو تر کردم،

دور پرچم تو می گردم

یا ثارالله وابن الثاره، دلم از عشقت شده آواره

هوای کربلا زده به سرم، هوای دیدن حرم

مثل مجنون بی سرو سامونم، مثل طوفان در به درم

دل به داغ تو  افتاده، قلب من حسین آباده

حنجر پر از این فریاده

هر کسی برات مجنونه، خوب دلیلشو میدونه

که به مادر تو مدیونه

یا ثارالله وابن الثاره، دلم از عشقت شده آواره

شیر سرخ لشکر ثارالله، یا اباالفضل بن علی

امید قلب حضرت زهرا، یا اباالفضل بن علی

پور حیدر کراری، میر لشکر سرداری

معدن سخا تو علمداری

شاه کشور دلهایی، کاشف الکروب مایی

غیرت اللهی تو سقایی

یا اباالفضل یبن الحیدر

 نوشته شده در  93/08/24  توسط محمد سلطان زاده  | 

 

ما راهی شهر كرببلا هستیم

ما راهی شهر كرببلا هستیم

نوكرای سیّدُ الشهدا هستیم

میشه دعامون مستجاب

با دستای طفل رباب

اربعین كربلا هستیم

آتیش گرفته زغمت كل جونم

باز عاشقونه تو محرم میخونم

باز این چه شور است كه در خلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

تلاطم اشكم  چون امواج دریاست

تا قیامت پرچم اربابم بالاست

كرببلا،غازریه

حرم شهر ماریه

سرچشمه ی جنون ما

هر دم میخونم با دلی غم گرفته

قلبی كه بازم برا تو دم گرفته

كشتی شكست خورده ی طوفان كربلا

در خاك و خون فتاده به میدان كربلا

شاه قامت قیامت ما عباسه

دلبر با اُبهت ما عباسه

دیوانه ام احساسی ام

من روضة العباسی ام

قله ی غیرت عباسه

تو تكسوار حرمی یا اباالفضل

تو شهریار كرمی یا اباالفضل

شاه شمشاد غدان

خسرو شیرین دهنان

كه به م‍‍ژگان شكند قلب همه صف شكنان

 نوشته شده در  93/08/24  توسط محمد سلطان زاده  | 

 

از آن خوشم که شدم نوکر سرای حسین

از آن خوشم که شدم نوکر سرای حسین

منم غلام کسی که بود گدای حسین

دو چشم داده خداوند تا که گریه کنم

یکی برای حسن آن یکی برای حسین

یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

به جسم آنکه بود یار آشنای حسین

برای بخشش کوه گناه یک راه است

بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین

کبوتر دل عشاق هر شب جمعه

نشسته است روی گنبد طلای حسین

خدا کند که شبی زائر حرم گردیم

و جان دهیم همان شب به کربلای حسین

به گوش جان تو اگر بشنوی هنوز آید

ز زیر نیزه و تیغ و سنان صدای حسین

 نوشته شده در  93/08/24  توسط محمد سلطان زاده  | 

 

ای داغدار اصلی این روضه ها بیا

ای داغدار اصلی این روضه ها بیا

صاحب عزای ماتم کرب و بلا بیا
تنها امید خلق جهان یابن فاطمه
ای منتهای آرزوی اولیاء بیا
بالا گرفته ایم برایت دو دست را
ای مرد مستجاب قنوت و دعا بیا
فهمیده ایم با همه دنیا غریبه ای
دیگر به جان مادرت ای آشنا بیا
از هیچکس به جز تو نداریم انتظار
بر دستهای توست فقط چشم ما بیا
هفته به هفته می گذرد با خیال تو
پس لا اقل به حرمت خون خدا بیا
بیش از هزار سال تو خون گریه کرده ای
ای خون جگر ز قامت زینب بیا
عرض ارادت کم ما را قبول کن
امسال هم محرم ما را قبول کن

 نوشته شده در  93/08/24  توسط محمد سلطان زاده  |